ترم اول دکتری در UPM من دو هفته بعد از شروع ترم تازه تصمیم گرفتم برم دانشکده. یک درس داشتیم با استادی به اسم نصیر و این درس یک سمینار گروهی داشت. چون من دیر اومده بودم یک هم گروهی برام انتخاب شده بود به اسم آقای "ف". ایشون ایرانی و اهل تبریز بودند و خیلی کمک کننده د دوست خوبی برای من بودند و کارهای مربوط به سمینار مشترکمان را تماما انجام دادند و من هیچ کار زیادی انجام ندادم. یک دانشجوی دیگه هم در ورودی ما بود به اسم صمد که هم گروهی دیگری داشت و سمینار آنها هفته قبل از ما بود. جلسه در یک سالن کوچک برگزار میشد و کلاس بین دانشجوهای ارشد و دکتری مشترک بود و بعضی ها هم سال بالایی بودن. ما ایرانیها هم که جمعمون جمع بود... سمینار صمد خیلی طولانی بود و فکر کنم بالای صد تا اسلاید داشت و صمد هم نوشته های زیاد اسلاید ها رو از رو میخوند و از موضوعش و خودش و اسلایدهاش هیچ خوشم نمیومد...همه با خستگی داشتیم مطالب صمد رو میشندیدیم که نصیر گفت اگه کسی سوالی داره بپرسه که گفتگو یک طرفه نباشه. بعضی از دوستان سوالاتی پرسیدن و صمد با بی میلی جواب هایی داد. منم دست بلند کردم سوال بپرسم و پرسیدم چند تا اسلاید دیگه مونده؟؟؟ چون واقعا خسته شده بودم...صمد بهش خیلی بر خورد و جواب تندی داد...تا به خودم بیام و حرفی بزنم دوستان دیگه از جمله آقای "ف" شروع کردن به دفاع از گفته من و اظهار کردند که مطلب خیلی طولانی شده و نصیر هم اون وسط چیزهایی گفت و یهو دعوا شد...خلاصه نصیر سریع جلسه رو جمع و جور کرد و قرار شد باقی دعوا بمونه برای بعد از کلاس و توی PhD room (دانشجوهای دکتری در این مکان محل کار و مطالعه شخصی داشتند که با پارتیشن از هم جدا میشد). ادامه دعوا در PhD room خیلی شدید تر شد و بحث بالا گرفت و صمد تهدید کرد که سر سمینار من و "ف" حالمون رو خواهد گرفت...آقای "ف" که هم گروهی خوب من بود و برای سمینار کلی زحمت کشیده بود عصبانی شد و دعوا خیلی بالا گرفت به طوری که دوستان دیگه "ف" رو نگه داشتند و صمد هم که طرفدار زیادی نداشت توسط دوست هم گروهیش مهار شده بود. در اوج دعوا "ف" در حالیکه از خشم رگهای گردنش بیرون زده بود با لحنی بسیار رسا و مودبانه که شبیه لحن نمایندگان مجلس پشت تریبون صحن علنی مجلس بود رو به صمد خطابه ای در بی چشم و رو بودن صمد و محبتهای خودش به او ایراد کرد و آخرش فریاد زد:" در حالیکه همه به تو میگفتن صمد آقا فقط من بودم که به تو گفتم آقا صمد"...
اینو که گفت من از خنده ترکیدم چون واقعا درک نمیکردم فرق اینا چیه...
"ف" ناراحت شد و گفت منو بگو بخاطر شما دعوا راه انداختم...
خلاصه ناراحتی و اوقات تلخی چند ساعتی بیشتر طول نکشید و همه دوباره با هم دوست شدن فقط الان بیشتر از پانزده ساله که من هنوزم تو فکرم و نمیدونم چه تفاوت بنیادی بین صمد آقا و آقا صمد میتونه وجود داشته باشه... ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 42
دسترسی به "ف" هم ندارم که ازش بپرسم روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...