
بالاخره ساخت خانه جدید تموم شد و من قبل از عید به اینجا نقل مکان کردم. ذهنی خیلی شلوغ بودم و البته هنوزم هستم و کارها تمومی نداره ولی دیگه میخوام مرتب بنویسم. زندگی در روستا مثل یک بازی خیلی سرگرم کننده هست. ما معمولا صبح ها ساعت 6 با صدای گنجشکها که یک جورایی همسایه های طبقه بالا محسوب میشن بیدار میشیم. برنامه هر روز ما اول رسیدگی به سگها و غذا دادن و هدایتشون به سمت قفسشون هست. بعد مرغ و خروسها و اردکها رو رسیدگی میکنیم و آزادشون میکنیم توی محوطه مخصوص خودشون و تازگی ها هم که دوتا از مرغه...
ادامه مطلب
دوستی سوال داشتند در مورد بهداشت, و مدرسه روستا, و رفتار, مردم و من واجب دیدم اینجا بنویسم که همه استفاده کنند.xa0در همه روستا,ها خانه بهداشت, وجود داره و بر وضعیت سلامتی بهداشت, روستا,یی ها نظارت میکنه. اینجا...
ادامه مطلب
مشغله های روستایی من به قدری زیاد شده که اصلا بعضی روزها یادم میره مودم رو روشن کنم و به اینترنت متصل بشم. خیلی خوشحالم از اینکه به واسطه کار مجبور نیستم دائما به اینترنت متصل باشم و ایمیلها و پیامها ...
ادامه مطلب
زندگی روستایی آهنگ مخصوص خودشو داره و کوک این آهنگ با دنیای مجازی جور نیست. من سالها عادت داشتم به محض بیدار شدن وارد دنیای مجازی بشم از وبلاگ گرفته تا چک کردن ایملها و یا شبکه های اجتماعی...ولیxa0این ر...
ادامه مطلب
روستایی شدم. افتخار میکنم به اینکه جلوی هیچ انسانی سر خم نکردم و سرم رو بالا گرفتم و حالا هم با افتخار میگم روستایی شدم. گور پدر مدرک و پرستیژ و هرچی که همه دنبالش هستند, زندگی رو باید زندگی کرد.... ا...
ادامه مطلب
در اینجا یک سری کار هست که هر روز باید انجام بشه مثلا رسیدگی به حیوانات و گلها. هر روز صبح قبل از هر کار باید سگ عزیزم رو غذا بدم و زنجیرش کنم. چون شبها سگم آزاده و باید قبل از اینکه محمد سینا رو مدرس...
ادامه مطلب