روزهای روستا

خرید بک لینک

بالاخره ساخت خانه جدید تموم شد و من قبل از عید به اینجا نقل مکان کردم. ذهنی خیلی شلوغ بودم و البته هنوزم هستم و کارها تمومی نداره ولی دیگه میخوام مرتب بنویسم. 

زندگی در روستا مثل یک بازی خیلی سرگرم کننده هست. ما معمولا صبح ها ساعت 6 با صدای گنجشکها که یک جورایی همسایه های طبقه بالا محسوب میشن بیدار میشیم. برنامه هر روز ما اول رسیدگی به سگها و غذا دادن و هدایتشون به سمت قفسشون هست. بعد مرغ و خروسها و اردکها رو رسیدگی میکنیم و آزادشون میکنیم توی محوطه مخصوص خودشون و تازگی ها هم که دوتا از مرغها جوجه در آوردن و اونها هم رسیدگی جداگانه میخوان. بعد تا هنوز گرمی نور خورشید زیاد نشده باید گلها و درخت ها رو آبیاری کرد و فلکه های باغچه ها رو به نوبت باز کرد و از طرفی هم صبحانه رو آماده کرد... بعد از صبحانه تازه زندگی عادی شروع میشه البته بین کارهای زندگی باید سری هم به حیوانات زد و بعضی وقتها هم به گیاهان رسید مثلا سم پاشی یا چمن زنی...

به کارهای روستایی ما پختن نان هم اضافه شده چون از وقتی نان هم سهمیه بندی شده دیگه نانوای محل نمیتونه برای ما نان بفرسته و خودمون مجبوریم بریم توی صف و من حاضر به این کار نیستم و به نانهایی هم که میپزه جدیدا حساسیت پیدا کردم چون توش به جای مایه خمیر سنتی چیز دیگه ای میریزه که اگر من بخورم کهیر میزنم و اگر هم داروی ضد حساسیت بخورم دچار توهم میشم....پس نون هم میپزم...

خلاصه تا چشم به هم میزنی ظهر میشه و ناهار میخوریم و یک چرت و بعدشم بقیه کارها و رسیدگی به حیوانات و باغچه ها و تلویزیون و کتاب و یهو میبینی غروب شد و پشه ها حمله کردن و دوباره میای توی خونه و تلویزیون میبینی و از خستگی خوابت میبره....

وقایع رو تصویری توی پیج میذارم

minaahangi

روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: يکشنبه 2 مرداد 1401 ساعت: 13:46

صفحه بندی