ماجراهای ما و مالزیایی ها

خرید بک لینک
انگار این در هم تنیدگی های ما و مالایی ها تمومی نداره و به ازای گذران هفت -هشت سال زندگی در مالزی باید بقیه عمر رو هم یه جورایی باهاشون درگیر باشیم.... پارسال همین وقتها بود که پروفسور رهینا و یک عده پروفسور قد و نیم قد دیگه برای شرکت در یک کنفرانس اومدن ایران و جلال و جبروت سالن کنفرانس کتابخانه ملی و میوه ها و غذاهای کنفرانس آنها را به این باور رسانید که ما خیلی خیلی ملت پولدار و علم دوستی هستیم...فردای کنفرانس که فکر کنم جمعه هم بود جلسه ای با ماها که دانشجوهای عزیز دلش بودیم و برای دیدنش به کنفرانس مذکور اومده بودیم ترتیب داد...کاری ندارم من که اون روز بیکار بودم و صرفا رفته بودم دوستانم رو ببینم اما بعضی ها از مشهد و نیشابور و ... برای دیدن پروفسور عزیز اومده بودن...

جلسه در دانشکده ای که یکی از دوستان معاونش بود تشکیل شد و ساختمان نوساز و درست حسابی اون دانشکده و چلوکبابهای سلطانی و میوه های تدارک دیده شده از جیب دوست ما و کیفها و پالتو چرمی های عزیزان حاضر ایشون رو به این گمان فرو برد که ما ایرانیها، مخصوصا اعضای هیات علمی احتمالا داریم پول چاپ میکنیم....خلاصه برای ما از یک برنامه خاص آموزش اساتید راهنمای دانشجوهای ارشد و دکترا که خودش و استادش توی استنفورد اختراع کرده بودن حرف زد و گفت چون ماها خیلی خوبیم و روش تحقیق خوب بلدیم و از بقیه بیشتر دوستمون داره میتونه یک لیسانس بابت این همه هنری که ما داریم بهمون بده و ما هم بقیه اساتید رو آموزش بدیم...بعد کم کم از هزینه های جزئی حرف زد و بعدش قضیه رو کمی بسط داد و رسیدیم به جایی که یک شرکت دانش بنیان بین دو کشور ثبت کنیم و نشر علم داشته باشیم....ماها هم کلی ذوق کردیم و 70 تا عکس یادگاری گرفتیم و فوری یک گروه تشکیل دادیم و از این حرفا....

بعد از مدتی فهمیدیم که باید برای این کار کلی پول خرج کنیم و حالا این که فدای سر همه...خیلی زود فهمیدیم مدرکی که پروفسور میخواد بده برای هر نفر 12 میلیون تومان میشه....اونوقت این پولو کی میخواد بده...هیات علمی با ماهی چندرغاز حقوق...بعدش بابت هدایت هر دانشجو هم 500تومن بگیره....اینطوری بود که صورت مساله رو کلا پاک کردیم و با ذکر اشتباه کردم مراتب شرمساری خودمون رو اعلام کردیم.

در پیشنهاد اولیه پروفسور خارجی از ما 30% کل سهام شرکت و ساعتی 80 دلار بابت هر ساعت تدریس و بلیط بیزینس کلاس برای دونفر و هتل درجه یک میخواست و دیگه مطلب رو طولانی نکنم و بگم که کم کم کاری کردیم که طفلی راضی شد یکبلیط براش بخریم و بیاد خونه ما اقامت کنه و ببریمش گردش و خرید و درسشو بده و بره....اما بازم دیدیم کلاس مشتری نداره و اساتید ایرانی که آموزش احتیاج ندارن و اینجوری شد که قرار بهم خورد....حالا هر چند وقت یکبار این پروفسور جهت ترویج علم و دانش یک پیامی توی گروه میفرسته و یک پیشنهاد آموزشی مطرح میکنه و ما هم یک طوری مجبوریم ردش کنیم که هم روابط حفظ بشه هم همون چندرغاز پول ما....آخرین پیشنهادش اینه که ما فقط پول بلیط و اقامت یک هفته ای در مالزی را بپردازیم و در ورکشاپ این پروفسور شرکت کنیم ... اما بازم ما بهانه وقت رو براش آوردیم و اینکه بهمون مرخصی نمیدن...حالا طفلکی میخواد به ریاست دانشکده های تک تک ما ایمیل بده و ازشون برای ما درخواست مرخصی کنه...و من نمیدونم چطوری بهش بگم که در اینجا اصولا ایمیل رسم نیست...البته خیلیم خوبه که رسم نیست چون اگه بریم باید نفری 3 میلیون بابت کارگاهش بپردازیم...خدا کنه ایمیل بدست رییس های ما نرسد...

آخرش نفهمیدیم علم بهتر بود یا....

روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 2:11

صفحه بندی