و این دختر میشه یک زن که در فرهنگ ما تقریبا جزو اموال و دارایی های شوهرش به حساب میاد...خانم بنده...مادر بچه ها...حاج خانم...که هنوز هم تعداد باید و نباید ها براش زیاده...مثل یک خانم رفتار کن...مثل یک خانم بپوش...مثل یک خانم بگو...مگه زن بی اجازه شوهرش حرف میزنه...جایی میره...کاری میکنه...نمیدونم چرا حامیان حقوق بشر صداشون در نمیاد وقتی که زن باید از شوهرش اجازه محضری داشته باشه تا بتونه گذرنامه داشته باشه...ولی شوهرش اصولا از هیچکس یرای هیچ کاری اجازه نمیخواد...
و این زن میشه مادر...مادری که برای از شیر گرفتن بچه اش نیاز به تایید شوهرش داره و طبق قوانین ننوشته زندگی مسولیت نگهداری و تمیز کردن و تربیت بچه رو داره ولی قوانین نوشته شده زندگی بچه اش رو متعلق به پدر میدونن...
آخرش این دختر، زن، مادر...از زندگی چیزی جز یک مشت باید و نباید بی رحمانه نفهمید...فقط یک لقب رو یدک کشید که در سالیان زندگیش عنوان نشد اما بعد ها روی سنگ مزارش چنین نوشتند:"همسری فداکار و مادری دلسوز".
سهم ما از انسان بودن چقدره؟ کاش بجای مقام دختر، زن و مادر فقط حقی از انسان بودن به ما هم داده میشد...
روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 158