یک زن، یک مادر، یک دختر........یا یک انسان

خرید بک لینک
خیلی که کوچک بودم مامان موهامو به زور شانه میزد و من در مقابلش مقاومت می کردم و او می گفت: دختر باید خوشگل باشه...موهاش باید مرتب یاشه...و من دوست داشتم با بابا برم سلمونی مردونه و موهامو کوتاه کنم تا مثل بقیه دختر ها بخاطر خوشگلی و تحسین دیگران مجبور نباشم به موهام هزار تا گیره و کش بزنم...بزرگتر شدم و مامان به زور روسری سرم کرد و گفت دختر نباید موهاش معلوم باشه زشته...اون دنیا از مو آویزونت می کنن...و چقدر مقاومت کردم و کتک خوردم بخاطر روسری...کم کم باید و نباید های دختر با من رشد کردن و قد کشیدن...دختر از طرفی نباید با پسرها هم بازی و هم کلام میشد و از طرفی باید خوشگل و عروسک می بود تا براش خواستگار پیدا بشه....دختر باید اینطوری حرف بزنه، اینطوری بشینه...اونطوری بره...اینطوری بیاد...اینو بگه...اونو نگه....که چی مثلا...میخواد مورد پسند یک پدر سوخته ای واقع بشه یا نشه...

و این دختر میشه یک زن که در فرهنگ ما تقریبا جزو اموال و دارایی های شوهرش به حساب میاد...خانم بنده...مادر بچه ها...حاج خانم...که هنوز هم تعداد باید و نباید ها براش زیاده...مثل یک خانم رفتار کن...مثل یک خانم بپوش...مثل یک خانم بگو...مگه زن بی اجازه شوهرش حرف میزنه...جایی میره...کاری میکنه...نمیدونم چرا حامیان حقوق بشر صداشون در نمیاد وقتی که زن باید از شوهرش اجازه محضری داشته باشه تا بتونه گذرنامه داشته باشه...ولی شوهرش اصولا از هیچکس یرای هیچ کاری اجازه نمیخواد...

و این زن میشه مادر...مادری که برای از شیر گرفتن بچه اش نیاز به تایید شوهرش داره و طبق قوانین ننوشته زندگی مسولیت نگهداری و تمیز کردن و تربیت بچه رو داره ولی قوانین نوشته شده زندگی بچه اش رو متعلق به پدر میدونن...

آخرش این دختر، زن، مادر...از زندگی چیزی جز یک مشت باید و نباید بی رحمانه نفهمید...فقط یک لقب رو یدک کشید که در سالیان زندگیش عنوان نشد اما بعد ها روی سنگ مزارش چنین نوشتند:"همسری فداکار و مادری دلسوز".

سهم ما از انسان بودن چقدره؟ کاش بجای مقام دختر، زن و مادر فقط حقی از انسان بودن به ما هم داده میشد...

روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 158 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

صفحه بندی