اهوازی های خونگرم
توی مهمانسرای دانشگاه منتظرم تا ساعت 10 بشه و کلاسهای امروزم شروع بشن. هوا تا حدودی دم کرده است و بوی اتاق آزارم میده. اینبار مجهز تر از دفعه قبل اومدم و کمی از دمنوش به لیمویی که با خودم آوردم مینوشم تا شاید از بوی کهنگی فضا کم بشه. قرار بوده دو هفته یکبار بیام اینجا ولی چون تعداد جلسات ما باید به حد نصاب میرسید مجبود شدم دو هفته متوالی بیام اهواز. از اینجا اومدن ناراضی نیستم و با مردم اهواز اصلا احساس غریبی نمیکنم. صبح توی فرودگاه همون خانم راننده ای که دفعه قبل منو به دانشگاه رسونده بود جلو اومد و با لبخند و خوش آمد گویی گفت اینبار مسیر رو خوب بلده و راحت میتونه منو برسونه. دانشجوهای دکتری اینجا هم که واقعا خونگرم و پرکار هستند....اهواز را مثل همه ایران دوست دارم...
