بچگی رو در آرزوی بزرگ شدن سپری کردیم و بزرگ که شدیم آرزو میکنیم بچگی دوباره برگرده....دوران نوجوانی رو در آرزوی قبولی در کنکور بودیم و بعد از ورود به دانشگاه در آرزوی فارغ التحصیلی...بعد از فارغ التحصیلی دلمون برای روزهای دانشجویی تنگ میشد...آرزوهای جدید...آرزوی شغل خوب و پس از رسیدن بهش حسرت یک روز بیکاری...آرزوی ازدواج...داشتن فرزند...و بعد آرزوی یک روز خلاصی از زیر بار مسؤولیت اونها...و انگار این آرزوهای بزرگ و کوچک هیچ وقت تمومی ندارن...فکر میکنم با تموم شدن این آرزوها و این امید به فرداها و حسرت گذشته ها رو خوردن ها انسان خواهد مرد...حتی اگر بصورت فیزیکی هم زنده باشه از نظر روحی خواهد مرد...خدایا بی آرزو نمونیم...
روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...