امروز مثل بیشتر روزها دانشجوهای دکتری ما در راهرو دانشکده سرگردان بودند. کلاسهاشون درست و حسابی تشکیل نشده بود و شاید بخاطر بی دماغی و بی حوصلگی اساتید بوده...جایی رو هم نداشتند که در آنجا استراحت یا مطالعه کنن و فقط چند دقیقه اومدن داخل استودیوی ما تا کمی درد دل کنن....جوابی براشون نداشتم و فقط بهشون گفتم متاسفم...
یادم افتاد که یک روز پدر مهندس جوان به دیدن ما در PhD room آمد و بعد از حال و احوال با ماها یهو با حالتی بسیار غمگین گفت: یعنی کشور ما نمیتونست یک همچین جایی برای تحصیل شماها فراهم کنه و باید درد این دوری رو تحمل میکردید؟؟؟
در جواب ایشون اونروز همه پاسخ مثبت دادیم و حالا بعد از گذشت حدودا 10 سال هنوزم همون وضعیت و شاید بدتر از اون ادامه دارد....و من فقط متاسفم...
روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 150