دانشجوی دکتری

خرید بک لینک
دانشجوی دکتری که بودیم به ندرت در دانشکده وقت اضافه داشتیم. کلاسها همه سر وقت تشکیل میشد و تمام وقت کلاس به بحث و تبادل نظر میگذشت و در آخر هم اساتید جمع بندی مباحثی رو که شروع کرده بودند انجام میدادند. از کلاس تا ساختمان PhD Room یا همون فضایی که جهت درس خوندن در اختیارمون بود را هم با بحث درس طی میکردیم و وقتی هم که به محل مطالعه و استراحتمون میرسیدیم نهایتا باهم یک چای از فلاسک مهندس جوان مینوشیدیم و همه دوباره مشغول مطالعه میشدیم.

 

امروز مثل بیشتر روزها دانشجوهای دکتری ما در راهرو دانشکده سرگردان بودند. کلاسهاشون درست و حسابی تشکیل نشده بود و شاید بخاطر بی دماغی و بی حوصلگی اساتید بوده...جایی رو هم نداشتند که در آنجا استراحت یا مطالعه کنن و فقط چند دقیقه اومدن داخل استودیوی ما تا کمی درد دل کنن....جوابی براشون نداشتم و فقط بهشون گفتم متاسفم...


یادم افتاد که یک روز پدر مهندس جوان به دیدن ما در PhD room آمد و بعد از حال و احوال با ماها یهو با حالتی بسیار غمگین گفت: یعنی کشور ما نمیتونست یک همچین جایی برای تحصیل شماها فراهم کنه و باید درد این دوری رو تحمل میکردید؟؟؟

در جواب ایشون اونروز همه پاسخ مثبت دادیم و حالا بعد از گذشت حدودا 10 سال هنوزم همون وضعیت و شاید بدتر از اون ادامه دارد....و من فقط متاسفم...

روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1396 ساعت: 15:39

صفحه بندی