ما هم اردک داشتیم و هم غاز و همیشه در محوطه نگهداری اونها سر و صدای زیادی بود و صدای غازها هم که به طور طبیعی بلند تر و آزار دهنده تر از صدای اردکها بود....از طرف دیگر هم همیشه حتی شبها سر و صدای زیادی از لانه مشترک اردکها و غازها به گوش میرسید به طوری که گاهی آزار دهنده میشد...جمعیت غازها بعد از حمله سزار سگ ما بهشون خیلی کم شده بود و فقط 5 اردک باقی مانده بودند...
از اینکه میدیدم همیشه محوطه نگهداری این پرنده ها و لانه شان خیس و لجنی و کثیفه ناراحت بودم و وقتی دیدم دیگه موقع خواب بعد از ظهر هم صدای زیادشون آرامشم رو بر هم میزنه تصمیم گرفتم از شرشون خلاص بشم و فقط مرغ و جوجه ها رو نگهدارم.
همسایه ما تا از تصمیم من مطلع شد گفت که اردکها رو میخواهد و من هم اردکها رو بهش دادم و قرار شد یکیشون رو هم برای ما سر ببره و تمیز کنه و بیاره که بخوریم...
بعد از رفتن اردکها سر و صدا های حیاط تمام شد...همینطور لجن و کثیفی محوطه...لانه را هم کارگر حیاط تمیز کرد و دیگه کثیف و لجن مال نشد و ما فهمیدیم همه شلوغی ها زیر سر اردکها بوده....حالا برام جالبه بدونم که اردکها به غازها چی میگفتن که اونها رو اینهمه عصبانی میکردن و سر و صداشونو در میاوردن....
روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 154