ماجرای شکست ما از غازها

خرید بک لینک

نگهداری از حیوانات باعث محدودیتهای زیادی میشه که با نوع زندگی ما زیاد جور نیست. در این یک سال و چند ماهی که اینجا هستیم نگهداری از حیوانات زیادی رو تجربه کردیم و به این نتیجه رسیدیم که فقط میتونیم سگ داشته باشیم و نگهداری گوسفند و بز و پرندگان کار ساده ای نیست و بهتره ما بیشتر روی کشاورزی تمرکز داشته باشیم...بنابراین قرار شد اردکها و غازها و خروسها و آخر همه مرغها جهت کشته شدن به دست خانم همسایه سپرده بشن...اردکها و چندتا خروس به ترتیب کشته و خورده شدند و نوبت غازها رسید...هروقت یک غاز رو میفرستادیم حیاط بغلی, غازهای دیگه شروع به سر و صدا میکردن و بعد کاملا سکوت حکم فرما میشد...این بار قرار شد از 5 غاز باقیمانده 3 تا رو برای نوبت بعدی کشتار نگهداریم و دوتا رو هم به همسایه هدیه کنیم تا در مراسمی که پیش رو داشت برای تهیه غذا استفاده کند. همسایه ما معتقد بود که اگر خودش چند روزی از غازها نگهداری کنه اونها رو خیلی چاق خواهد کرد...پس دوتا غاز به حیاط بغلی منتقل شدن...غازهای حیاط ما به نشانه اعتراض شروع به سر و صدا کردند و دوتا غاز دیگه هم از اون طرف دیوار جوابشون رو میدادن...ما سعی کردیم با دادن غذای اضافی و حبس کردن در لانه و ...غاز ها رو ساکت کنیم ولی نشد. غاز ها به قدری سر و صدا کردند که بناهایی که در حیاط کار میکردند و بقیه همسایه ها اعتراض کردند ولی ما همچنان مقاومت کردیم و سعی داشتیم غازها رو ساکت کنیم...بالاخره بعد از دو روز و نصفی در حالیکه داشتیم از دست غازها دیوانه می شدیم به خواسته اونها تن دادیم و اون دوتا غاز رو هم به این حیاط آوردیم و اینگونه ما از غازها شکست خوردیم...باشد که از غازها همبستگی را بیاموزیم...زندگی یا مرگ با همدیگه...

روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...

ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 4:24

صفحه بندی