از بس سرم شلوغه که فکر میکنم چند ماه یکبار دارم اینجا مینویسم. ولی فکر میکنم هم برای ثبت خاطرات و هم به اشتراک گذاری تجارب خوبه که گاهی اینجا بنویسم.
مشغله های اینجا از نوع اعصاب خرد کن مشغله های شهری نیست و فقط کمی وقت گیر و انرژی بر هست. اینجا ساعت 10 شب از فرط خستگی خوابم میبره و در سکوت و تاریکی محض اینجا خواب عمیق و راحتی دارم و صبح ساعت 6 باصدای خروس بیدار میشم. اواخر شهریور رفته بودم خونه تهران و اصلا خوابم نمیبرد...خسته نمیشدم, گرسنه نمیشدم و از خشکی و کثیفی هوا چشمهام میسوخت...
اینجا زندگی جریان داره و از صبح تا شب فقط کارهایی رو انجام میدم که دوست دارم...به کار ساختمان سازی رسیدگی میکنم, با سگها بازی میکنم, اسب سواری میرم, میوه و سبزی های باغ رو میچینم, غذا میپزم و به پرنده ها رسیدگی میکنم....
به این نتیجه رسیدم که در کشاورزی موفق تر از پرورش حیوانات هستم و میخوام روی کشاورزی تمرکز داشته باشم و کم کم به جز سگها حیوان دیگری رو نگهداری نکنم...
امسال یک عالمه هندوانه داشتم که به همه دوستان و آشنایان و همسایه ها هدیه دادم و خودمون و کارگرهای ساختمانی هم خوردیم...حدود 8 کیلو هم تخمه آفتاب گردان داشتم(بعد از خشک شدن)یک عالمه هم سبزی و لوبیا و هویج و چغندر و بادمجان و کدو و گوجه و خیار داشتم که اونها هم بین همه دوستان تقسیم شدند...
درختان میوه را هم که امسال کاشتم و از درختان قبلی کلی گلابی و انجیر و گیلاس داشتم که گیلاسها رو به جز اونهایی که روی شاخه های پایینی بودند مورچه ها خوردند...گلابی ها رو هم با دوستان و همسایه ها و کارگرها خوردیم و مقداریشون هم خوراک غازها شدند و 10 لیتر هم سرکه درست کردم با گلابیهایی که خوشگل نبودن...خلاصه اینجا ما کلی تولید داریم و از این حس خوب من به شدت لذت میبرم....
روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...
ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 128