حدود 15 سال میشه که خونه شمال رو خریدیم و توی این 15 سال فقط با خانواده همسایه سمت راستی سلام و علیک داشتیم اونهم بخاطر اینکه کلید حیاط رو بهشون میدیم تا وقتی برای خوندن کنترها میان در رو باز کنند... هر بار هم که میرفتیم شمال ازشون میخواستم بیان تا حساب و کتابهای مربوط به قبضهای آب و برق و گاز را داشته باشیم و معمولا برای دختر و نوه های همسایه هدایایی می بردم. بطور کلی معاشرت من با اهالی روستا به همین مقدار و تنها با همین خانواده محدود میشد. تا بحال از محدوده ساختمان خودم اون طرف تر حتی پا هم نگذاشته بودم...نمیدونم چرا ولی انگار فکر میکردم قلمروی من همین 500 متری است که داخل چهار تا دیوار حیاط من قرار گرفته...هیچکس وارد این قلمرو نمیشد و من هم ازش خارج نمیشدم....تمام گیلان رو زیر پا میذاشتم اما به خونه که برمیگشتم فکر میکردم باید در همین محدوده جا بگیرم...تا اینکه هفته گذشته برای الحاق 2000 متر زمین پشت خونه به حیاط کنونی رفتیم شمال و دیوار پشتی حیاط رو خراب کردیم. زمین جدید با پرچین های کوتاه از ملک همسایه های پشت ما جدا شده بود و ما برای اینکه دور زمین را دیوار کنیم باید پرچینها رو برمیداشتیم. بیل مکانیکی پرچینها و درختچه هایی رو که مرز ها را مشخص میکردند برداشت و زمین ما و همسایه های پشتی یکی شد...هموار و بدون مرز...
بعد از ظهر نشسته بودیم که کسی در ورودی خونه را زد و وقتی همسرم در را باز کرد یکی از همسایه های پشتی رو دید که برای افطار نان تازه آورده بود...فردای اون روز دوستی به دیدن من اومد با یک جعبه شیرینی خیلی بزرگ...من هم بعد از ظهر شیرینی ها رو توی چند تا بشقاب گذاشتم و برای همسایه های بدون مرز فرستادم...ساعتی بعد خانمی یک بشقاب آلبالوی تازه چین آورد و دیگری یک سبد آلو... و من از آش رشته ای که درست کرده بودم براشون فرستادم...تازه با هم حرف زدیم...اونها فهمیدن که توی این خونه یک پزشک هست که میتونه مجانی اونها رو ویزیت کنه و ما در مورد بچه های یتیم همسایه بغلی و پیر مرد و پیر زنی که اون طرف تر زندگی میکردن و بیمار دیابتی سمت چپی و بقیه دونستیم...
ما آدمها همون آدمهایی بودیم که 15 سال کنار هم خونه داشتیم و فقط دیوار بین ما برداشته شده بود...مثل اینکه دیوارها باعث دوری میشن باعث میشن من، من باشم و تو، تو باشی...دلم میخواد دیوار کشی رو متوقف کنم...ما بودن را بیشتر میپسندم ... البته با آدمهایی چنین ساده دل....
روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...
ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال میکنید
برچسب: دیوار,دیوار تهران,دیوار اصفهان,دیوار شیراز,دیوار مشهد,دیوار خودرو,دیوار کرج,دیوار تبریز,دیوار تهران خودرو,دیوار اهواز,
نویسنده:
بازدید: 159
تاريخ: جمعه
19 شهريور
1395 ساعت: 15:04