
توی فرودگاه نشستم و دارم نون بربری میخورم. خیلی با علاقه...آخه نون بربریهای شمال مزه نونهای تهران رو نمیدن. مامان و بابا اومده بودن دم بلوک که وسایلشون رو تحویل بگیرن و این نون را هم به من دادن و با خودم آوردم و تصمیم گرفتم حالا که اینجا منتظرم بنویسم. صبح ساعت هفت از خونه شمال راه افتادم و اینجا با عجله وسایل ملیکا رو برداشتم و اومدم فرودگاه که برم اهواز برای جلسه دفاع ملیکا. (به عشق نون بربری در ایران بمانیم) یادم میاد که از سالی که کلاس دوم بودم یک سری بچه به عنوان جنگ زده در مدرسه ما ثبت نام...
ادامه مطلب
باز هم تمبلی کرده بودم اینجا بنویسم اما امروز وقتی داشتم ایمیلهامو چک میکردم به ایمیل یکی از خوانندگان وبلاگ رسیدم و تصمیم گرفتم امروز این مطلب رو بنویسم. وقتی دانشجوی دکتری بودم استادی به نام پروفسور مصطفی کمال رییس دانشکده معماری بود که بعدا یکی از اعضای کمیته سوپروایزری من شد و با هم رفت و آمد خانوادگی پیدا کردیم و خیلی نزدیک بودیم. عروس پروفسور پرستار پسر من شد و خانم چینی پروفسور هم مثل ایرانیها خونگرم و صمیمی بود و در واقع خانواده پروفسور شدن خانواده مالایی من. بعد از فارغ التحصیلی من...
ادامه مطلب
اینجا شمال ایران و مخصوصا منطقه اسالم که من در آن ساکن هستم یکی از سخت ترین مکانهای ایران برای ساخت و ساز هست. نه اینکه فکر کنید مجوز صادر نمیشه ... بخاطر کارگر و اوستا کار و مصالح و ....در اینجا کسی ...
ادامه مطلب
نگهداری از حیوانات باعث محدودیتهای زیادی میشه که با نوع زندگی ما زیاد جور نیست. در این یک سال و چند ماهی که اینجا هستیم نگهداری از حیوانات زیادی رو تجربه کردیم و به این نتیجه رسیدیم که فقط میتونیم سگ ...
ادامه مطلب
ما هم اردک داشتیم و هم غاز و همیشه در محوطه نگهداری اونها سر و صدای زیادی بود و صدای غازها هم که به طور طبیعی بلند تر و آزار دهنده تر از صدای اردکها بود....از طرف دیگر هم همیشه حتی شبها سر و صدای زیاد...
ادامه مطلب
نمیدونم این واژه فضای مجازی رو کی اختراع کرده؟ بنظر من فضایی که بهش مجازی میگن این روزها تبدیل به یک فضای کاملا واقعی شده چون مردم همه باورش دارن و در عوض این آدمها هستند که مجازی شدن...بله وقتی دوست داشتن آدمها با استیکر ابراز بشه، وقتی که روبه روی هم بنشینیم و به جای حرف زدن با هم سرمون توی موبایل باشه و وقتی این فضای مجازی بتونه به راحتی زندگی آدمهای حقیقی و واقعی رو تحت تاثیر قرار بده...ما مجاز هستیم و اون واقعی...آدمها تبدیل شدن به یک مشت بی عقل و موبایلها هوشمند شدن و هر چقدر موبایلها هوشم...
ادامه مطلب
روزهای بی تکرار من - اهوازی های خونگرم اهوازی های خونگرم توی مهمانسرای دانشگاه منتظرم تا ساعت 10 بشه و کلاسهای امروزم شروع بشن. هوا تا حدودی دم کرده است و بوی اتاق آزارم میده. اینبار مجهز تر از دفعه قبل اومدم و کمی از دمنوش به لیمویی که با خودم آوردم مینوشم تا شاید از بوی کهنگی فضا کم بش...
ادامه مطلب
خدا نکنه کسی وارد کار بازسازی خونه بشه, اونم وقتی خودش داره توی خونه زندگی میکنه...فکر کنم بیشتر از یک ماهه که درگیر بازسازی خونه هستم. همسرم که اصلا نبوده و درگیر بنا و نجار و نصاب و ...نشده و بچه ها هم که بیشتر اوقات خونه مامان بودندو فقط من بودم و سر و کله زدن با یک لشگر آدم تمبل که معمولا کارهاشون رو خیلی خوب هم انجام نمیدن. توی این مدت هر روز برای دست کم هفت-هشت نفر آدم غذا درست کردم و چای و میان وعده و بعد نظارت بر کارشون و جور کردن مواد و مصالح ....همه به تنهایی واقعا خسته کننده بود...از ...
ادامه مطلب