کمی آهسته تر - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
لعنت به عصر ارتباطات که همه جنبه های زندگی رو تحت تاثیر قرار داده. و لعنت به من که با قبول مسولیتها و مشغله های زیاد خودم رو طوری درگیر کردم که مجبورم دائم در حالت عجله باشم و از مقصدی به مقصد دیگه برم. خوشحال بودم که ترافیک برای من چندان هم مشکل ساز نیست و دارم از اتومبیل قدیمی خودم استفاده میکنم ک...
تولد یا مرگ - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
من در مراسم تدفین و ختم و ... شرکت نمیکنم...دیگه تقریبا همه قبول کردن که من خیلی گرفتارم و نمیرسم که در اینجور مراسم شرکت کنم. خاله مامانم فوت کرده بودن و منم طبق معمول نتونسته بودم در هیچیک از مراسمشون شرکت کنم و از این موضوع شرمنده بودم هم از مامان و هم دختر و پسر خاله. امروز چهلمین روز درگذشت خال...
وارفته ها - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
نمیدونم چرا بعضیا اینقدر بیحال و کم انرژی هستن. فکر کنم اکثر مردم به نوعی دچار افسردگی یا فقر آهن هستند وگرنه چه دلیلی داره این همه سستی و بیحالی. لجم میگیره وقتی یک کار به سرعت انجام نمیشه, وقتی دانشجوها رو میبینم که اکثرا بیحال و سست و بی انگیزه هستند. نمیدونم ایراد از منه یا از بقیه...همه خوابالو...
بی شعورها - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
بی شعور ها همه جا هستند. توی خیابان, توی دانشگاه, توی خونه حتی....همه جا پر از بی شعوره...چون همه ما بیشتر اوقات, گاهی اوقات و یا ندرتا بی شعورانه عمل میکنیم. این اصلا هم استثنا پذیر نیست و بی شعوری هم در واقع بخشی از سرشت آدمی بحساب میاد....در واقع وقتی که انسانی داره بی شعوری میکنه خودش در اون لحظ...
دلتنگ - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
دلتنگم، دلم گرفته ... چه بلایی سرم اومده که کلا دل و دماغ ندارم.....همش اخبار بد...همش خبر مرگ...خدا کجاست این روزها که من اینقدر دلتنگم...دلم شور میزنه...نه برای خودم، نه برای خانواده ام...نه برای دوستان و آشناهام...دلم برای همه مردم شهرم...همه مردم کشورم و همه مردم دنیا شور میزنه...چقدر ضعیفیم ما ...
دور باید شد دور... - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
مثل سهراب گاهی قایقی باید ساخت و دور باید شد دور...
تنبل ها - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
متاسفانه جامعه ما داره به سمت بدی میره و تنبلی فراگیر شده. بویژه نسل جدید که آینده سازان کشور خواهند بود, همه به نوعی دچار تنبلی و رخوت هستند. همه خواب آلود, بی حوصله و دنبال راههایی برای تقلب...وقتی می بینم دانشجوها گوشه کنار دانشکده سیگار می کشند یا وقتی بصورت تصادفی مواد فروش خیابان همجوار واحد ت...
شبکه های اجتماعی-ارتباط سریع یا هدر دادن وقت - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
متاسفانه استفاده از شبکه های اجتماعی با اینکه به نوعی روابط آدمها رو گسترده تر و ارتباطات رو سریعتر میکنه، اما وقت زیادی رو روزانه تلف میکنه مخصوصا برای من که با تعداد زیادی دانشجو و دوست و ... در ارتباط هستم.... زمانی که ما دانشجو بودیم ارتباط ما با استاد فقط رو در رو بود یعنی وقتی استاد رو میدیدیم...
لطفا حسود نباشید - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
بدانید و آگاه باشید که از حسودی، بد گمانی و بد اندیشی تاحالا کسی به جایی نرسیده....اگر دنبال موفقیت هستید، اگر در آرزوی سعادت و شادکامی هستید و موفقیت دیگران براتون آزار دهنده است.....یک کیلو سنجد از عطاری بخرید، بخورید و مشغول کار و تلاش و تحقیق و ... بشید و کمتر حسودی کنید....این حسودی فقط شما رو ...
یک زن، یک مادر، یک دختر........یا یک انسان - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 6:33
خیلی که کوچک بودم مامان موهامو به زور شانه میزد و من در مقابلش مقاومت می کردم و او می گفت: دختر باید خوشگل باشه...موهاش باید مرتب یاشه...و من دوست داشتم با بابا برم سلمونی مردونه و موهامو کوتاه کنم تا مثل بقیه دختر ها بخاطر خوشگلی و تحسین دیگران مجبور نباشم به موهام هزار تا گیره و کش بزنم...بزرگتر ش...
ماجراهای ما و مالزیایی ها - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 2:11
انگار این در هم تنیدگی های ما و مالایی ها تمومی نداره و به ازای گذران هفت -هشت سال زندگی در مالزی باید بقیه عمر رو هم یه جورایی باهاشون درگیر باشیم.... پارسال همین وقتها بود که پروفسور رهینا و یک عده پروفسور قد و نیم قد دیگه برای شرکت در یک کنفرانس اومدن ایران و جلال و جبروت سالن کنفرانس کتابخانه مل...
تردید - تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 6:34
گاهی وقتها تردید دارم....که آیا کاری که دارم انجام میدم درسته یا نه؟ اینکه موقعیت خوبی رو از دست دادم...موقعیت خوبی که هنوز هم هست و درواقع من بهش پشت کردم....هنوزم گاهی وقتها پیامی از رئیس دانشکده هنر و معماری UPM دریافت میکنم که باز هم منو دعوت میکنه که برگردم اونجا و عضو خانواده بزرگ اساتید اون د...
عاشورا - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 2:35
همسفر من اعتقادات مذهبی عجیبی داره...بدون دلایل قانع کننده...مثلا معتقد بود امروز نباید غذا درست کنیم و یا حرفهایی از این دست...و معتقده اینا از قدیم بوده پس ما هم باید قبولشون کنیم ...اما من برای همه چیز دنبال علت میگردم و به قضایا از زاویه دیگری نگاه میکنم. مردم منطقه ای که ما در آنجا هستیم عمدتا ...
دلتنگی های اول ترم - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 15:29
بازم اول ترم شد و مقایسه های ذهنی من هم شروع شدن...مقایسه که چی بگم یه جورایی افسوس... و نگفته هایی که گفتنشون بیشتر آزار دهنده است... با اینکه مدتها بود که سعی در محو کردن یک سری خاطرات داشتم اما این روزها نمیدونم چرا توی ذهنم خاطرات تیلورز و روزهای خوب و به یاد موندنی اونجا هی دارن پررنگتر میشن......
صداقت=دیوانگی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 15:04
اینجا خیلی حرف از صداقت زده میشه اما در عمل میبینی هیچکس صادق نیست. یا مثلا روزانه هزار تا پیام تلگرامی و از اینطور اطلاع رسانی های امروزی بدست همه میرسه که حاوی جملات زیبایی است که همه از راستی و درستی و صداقت حرف میزنن و اینکه باید به عقاید هم احترام بذاریم و دروغ نگیم و مهارت ساده زیستی...مهارت ن...
دیوار - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 15:04
حدود 15 سال میشه که خونه شمال رو خریدیم و توی این 15 سال فقط با خانواده همسایه سمت راستی سلام و علیک داشتیم اونهم بخاطر اینکه کلید حیاط رو بهشون میدیم تا وقتی برای خوندن کنترها میان در رو باز کنند... هر بار هم که میرفتیم شمال ازشون میخواستم بیان تا حساب و کتابهای مربوط به قبضهای آب و برق و گاز را دا...
کنکور - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 15:04
دقیقا دوهفته تا کنکور مونده. نه اینکه آدم خیلی دقیقی باشم, یا تاریخها و وقایع اینچنینی برام اهمیت داشته باشه...اما این تاریخو سعی کردم بخاطر بسپرم یکی برای اینکه دخترم فکر نکنه نسبت بهش بی تفاوتم و دیگه اینکه یادم نره ببرمش برای امتحان. از نظر من کنکور احمقانه ترین رویداد سال هست مخصوصا با شرایط فعل...
بنایی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 15:04
امسال تابستون مثل اینکه قسمت اینه که همش بنایی داشته باشیم. بنایی توی خونه ای که داری داخلش زندگی میکنی خیلی سخته اما من زیاد هم دلخور نیستم...در واقع تا حد زیادی هم از این ریخت و پاش و بی نظمی خوشم میاد...از اینکه همه جا پر از خاک و مصالح ساختمانی هست و اون وسط من سر میز نشستم و با لپ تاپ کار میکنم...
شاگرد بنا - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 15:04
من که چهار پنج ساله بودم بابا داشت یک خانه بزرگ در باغ فرحزاد میساخت و من هم بدلیل شرارت به بیرون از خانه تبعید میشدم و با بابا برای نظارت بر کار بنایی میرفتم. حاج معمار از دوستان آقاجون بود و تمام ساخت و سازهای بناهای خانواده ما زیر نظر ایشون انجام میشد. من حاج معمار رو خیلی دوست داشتم, دوست داشتنی...
فرار کردم - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:53
خدا نکنه کسی وارد کار بازسازی خونه بشه, اونم وقتی خودش داره توی خونه زندگی میکنه...فکر کنم بیشتر از یک ماهه که درگیر بازسازی خونه هستم. همسرم که اصلا نبوده و درگیر بنا و نجار و نصاب و ...نشده و بچه ها هم که بیشتر اوقات خونه مامان بودندو فقط من بودم و سر و کله زدن با یک لشگر آدم تمبل که معمولا کارهاش...

برچسب‌های مرتبط

تردید سیاوش قمیشی | تردید فیلم کامل | تردید سامان جلیلی | تردید هلن | تردید در ازدواج | تردید علی بابا | تردید فیلم | تردید یاشگین | تردید دانلود | عاشوراء 2016