روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی

متن مرتبط با «بنایی در هوای سرد» در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی نوشته شده است

خاطره قفل چرخ زدن ماشین در کتابخانه دانشگاه

  • نیلوبلاگ

    من باید نوشتن پایان نامه رو نهایی میکردم و لازم بود دائم مالزی باشم و پایان نامه رو با اساتید چک کنم برای همین با محمد سینا که تازه یکساله شده بود و مامان به مالزی برگشتم. یک آپارتمان از اینترنشنال هاوس دانشگاه و یک ماشین کانچیل اجاره کردم. مامان حدود یک ماه پیشم موند که از محمد سینا نگهداری کنه ولی چون باید به ملیکا هم رسیدگی میکرد برگشت و من برای محمد سینا پرستار گرفتم. از اونجا که توی مالزی بچه دزدی خیلی زیاد بود و به راحتی نمیشد به کسی اعتماد کرد عروس استادم که به تازگی ازدواج کرده بود پرستا...

    ادامه مطلب
  • نامردیهای من در حق رها -مارمولک

  • نیلوبلاگ

    تو دوره ای که من و رها و محمد سینای کوچک در اینترنشنال هاوس دانشگاه بودیم من خیلی مشغول نوشتن پایان نامه بودم و از طرفی هم بچه و گرفتاریها باعث میشد بخوام همه کارها رو تا جایی که میشه با سرعت انجام بدم ولی رها همیشه آرامش خاصی در کارهاش داشت و به قول خودش perfectionist بود و کارها رو تمام و کمال انجام میداد. ساختمانهای اینترنشنال خیلی شیک و تر و تمیز نبودن. واحد ما تازه رنگ شده بود و ما همه پنجره ها رو هم با توری پوشانده بودیم ولی نمیدونم چطوری گاهی مارمولک میومد. البته مارمولک و مورچه در مالزی ...

    ادامه مطلب
  • سردرگم

  • نیلوبلاگ

    یه جور سر درگم و ناجوری هستم این روزا...اصلا نمیدونم چی به چیه و حق با کیه...مهم هم نیست برام...یعنی دیگه چه فرقی میکنه...هر کی یه چیزی میگه...یکی میگه ما اینطوری داریم چیزی رو که حقمونه مطالبه میکنیم ولی خوب این که راهش نیست....مردم هم یه جورایی به جون هم افتادن ... اخبار خارجی و کشورهایی که ایران رو محکوم میکنن یه جورایی از اوضاع پیش اومده و نفعی که میبرن خوشحالن...اصلا نه دلم میخواد تحلیل کنم نه بهش فکر کنم کلا این روزها دروغ زیاده از همه طرف...اصلا به من چه...من خیلی ناراحتم...برای خروس دم د...

    ادامه مطلب
  • روز مادر

  • نیلوبلاگ

    دلم برای زنها و مادرهای سرزمینم میسوزد که امروز بیشترین تبریکها رو برای هم فرستادند و همدیگر را گل بانو و مهربانو خطاب کردند...زنهایی که امروز از فرزندان و همسرانشان گل و هدیه دریافت کردند و غذاهای مورد علاقه همسر و فرزندانشان را با عشق همیشگی آماده کردند...زنهایی که از داشتن روزی به اسم خودشان به خود بالیدند ولی هیچکس یادش نبود که این زن همانی است که شهادت و گواهیش, دیه اش و ارثیه اش نیمه لحاظ شده....و هیچ مرد و فرزندی برای زنها سینه سپر نکرد و همیشه زن را جنس درجه دو دانستند و درد این وقتی بیش...

    ادامه مطلب
  • روزهای بی تکرار من در روستا

  • نیلوبلاگ

    روستایی شدم. افتخار میکنم به اینکه جلوی هیچ انسانی سر خم نکردم و سرم رو بالا گرفتم و حالا هم با افتخار میگم روستایی شدم. گور پدر مدرک و پرستیژ و هرچی که همه دنبالش هستند, زندگی رو باید زندگی کرد.... ا...

    ادامه مطلب
  • در ادامه وقایع اخیر

  • نیلوبلاگ

    از امام حسین فقط یکی دو جمله بلدم و فکر میکنم تعداد مهم نیست و مهم اینه که اندیشه های بزرگان را در زندگی به کار ببندیم. امام حسین میفرماید اگر دین ندارید آزاده باشید و من درس آزادگی و عدم سکوت در برابر ظلم را از حسین آموختم.و اما ظلمی که بر هیات علمی های واحد علوم و تحقیقات شده واقعا کم و کوچک نیست اما نمیدونم چرا اینقدر پوشش داده میشه...به طوری که از بهمن م...

    ادامه مطلب
  • آدمهای مجازی در فضای واقعی

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم این واژه فضای مجازی رو کی اختراع کرده؟ بنظر من فضایی که بهش مجازی میگن این روزها تبدیل به یک فضای کاملا واقعی شده چون مردم همه باورش دارن و در عوض این آدمها هستند که مجازی شدن...بله وقتی دوست داشتن آدمها با استیکر ابراز بشه، وقتی که روبه روی هم بنشینیم و به جای حرف زدن با هم سرمون توی موبایل باشه و وقتی این فضای مجازی بتونه به راحتی زندگی آدمهای حقیقی و واقعی رو تحت تاثیر قرار بده...ما مجاز هستیم و اون واقعی...آدمها تبدیل شدن به یک مشت بی عقل و موبایلها هوشمند شدن و هر چقدر موبایلها هوشم...

    ادامه مطلب
  • شبکه های اجتماعی-ارتباط سریع یا هدر دادن وقت

  • نیلوبلاگ

    متاسفانه استفاده از شبکه های اجتماعی با اینکه به نوعی روابط آدمها رو گسترده تر و ارتباطات رو سریعتر میکنه، اما وقت زیادی رو روزانه تلف میکنه مخصوصا برای من که با تعداد زیادی دانشجو و دوست و ... در ارتباط هستم....xa0 زمانی که ما دانشجو بودیم ارتباط ما با استاد فقط رو در رو بود یعنی وقتی استاد رو میدیدیم ازش سوال میپرسیدیم و اگر در طول هفته سوالی برامون پیش میومد باید یک هفته منتظر میشدیم تا سوال رو بپرسیم. امروزه هر کلاسی برای خودش یک گروه تلگرامی داره که معمولا دانشجوها و استاد عضوش هستند. دانشج...

    ادامه مطلب
  • یک زن، یک مادر، یک دختر........یا یک انسان

  • نیلوبلاگ

    خیلی که کوچک بودم مامان موهامو به زور شانه میزد و من در مقابلش مقاومت می کردم و او می گفت: دختر باید خوشگل باشه...موهاش باید مرتب یاشه...و من دوست داشتم با بابا برم سلمونی مردونه و موهامو کوتاه کنم تا مثل بقیه دختر ها بخاطر خوشگلی و تحسین دیگران مجبور نباشم به موهام هزار تا گیره و کش بزنم...بزرگتر شدم و مامان به زور روسری سرم کرد و گفت دختر نباید موهاش معلوم باشه زشته...اون دنیا از مو آویزونت می کنن...و چقدر مقاومت کردم و کتک خوردم بخاطر روسری...کم کم باید و نباید های دختر با من رشد کردن و قد کش...

    ادامه مطلب
  • بنایی

  • نیلوبلاگ

    امسال تابستون مثل اینکه قسمت اینه که همش بنایی داشته باشیم. بنایی توی خونه ای که داری داخلش زندگی میکنی خیلی سخته اما من زیاد هم دلخور نیستم...در واقع تا حد زیادی هم از این ریخت و پاش و بی نظمی خوشم میاد...از اینکه همه جا پر از خاک و مصالح ساختمانی هست و اون وسط من سر میز نشستم و با لپ تاپ کار میکنم خوشم میاد...اما همسرم خیلی شاکیه و از اینکه تمام وسایل پر از خاک شده شکایت میکنه....نمیدونم چرا من از خاک خیلی هم بدم نمیاد...شاید بخاطر اینکه به خودم یادآوری میکنم که باید به خاک برگردیم.......

    ادامه مطلب